پروانه ی آبی

چقدر دلم می خواست امشب لب ساحل بودم . کنار یه اتیش . خودمم تکیه میدادم به یکی از صخره های لب دریا و تا خود صبح ماه و تماشا میکردم . رویای قشنگی مگه نه ؟

ولی کی اهمیت میده .

دلم واسه بچگی هامم تنگ شده خیلیییییییییییییییی

واسه بازی لی لی

آب بازی کنار دریا

بدو بدو لای گل ها

بازی توی بادکنک هاااااااااااااااااااااااا

هی

کاش میشد یه لحظه از دنیا رو عوض کرد .

مگه نه ؟

پروانه ی آبی کجاییییییییییییییییییییییییییییی؟!

صدای منو میشنوی ؟

صدای دلمو چی ؟

دلم برات تنگ شده ؟!؟!

بی نقطه

 

+نوشته شده در چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت23:2توسط مائده سیدمردانی | | 2 نظر

زندگی زیباست

مثل اواز شقایق

مثل رودی پر اب

که تو در ان قدمی میزاری

زندگی رنگ طلوع است

با تو

مثل مهتاب شبی رویایی

مثل یک حس لطیف

مثل باران کویر

مثل یک یاس نجیب

زندگی در توست

در نگاهت جاریست

زندگی شوق دویدن با توست

در میان ساحل

زندگی شوق یه اتش در شب

زندگی شاید ..

اشتیاق ، لمس ، پروانه ابی باشد

با تو ...

تقدیم به پروانه ابی

 

+نوشته شده در جمعه 8 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت1:41توسط مائده سیدمردانی | | 1 نظر